بنام تک نوازنده گیتار هستی
من و تو آمده ایم تا سرود سبز زندگی را این بار بر بوم واقعیت نقاشی کنیم
این تنها تصویری است از پیکر حقیقت
این تنها تصویری است از پیکر حقیقت ... هرچه هست همین است
من و تو از کوچه های تاریک تردید می گذریم
و چه با اقتدار
و هربار دوباره تازه می شویم
و پس از آن
سرآغاز نورانی شاهراه عشق
چه نزدیک...
چه نزدیک...
******************************
سلام مهربان ...
صبح امیدت مبارک ...
خوشحالم ...خوشحالم ... خوشحالم
امید هر جا هست بوی خدا جاریست ... اینجا بوی خدا دارد
یا علی//
لحظه ی دیدار...
لحظه ی دیدار نزدیک است
باز من دیوانه ام ، مستم
باز می لرزد دلم ، دستم
باز گویی در جهان دیگری هستم
های! نخراشی به غفلت گونه ام را تیغ !
های! نپریشی صفای زلفکم را دست
و آبرویم را نریزی دل !
لحظه ی دیدار نزدیک است
«مهدی اخوان ثالث»
کبوترانه...
پرنده ی سپید من چه عاشقانه پـر زدی
به حلقه پریده ها چه با شکوه در زدی
بخوان به نام آسمان ، بخوان به پرده ای عیان
بخوان همیشه و همان که راه تـازه تر زدی
بخوان که سینه مرا تلاش کینه ها بخست
بـدان اشارتی که زان تغافل پـدر زدی
پـرنده و پریـده ها و رد آن رمیده ها
همین که پر زدی مرا تحیری دگـر زدی
کبوتر کبود من به پر زدن چه سود من
نبود در وجود من اشارتی که در زدی
من آن درخت سرکشم که از تو شعله می کشم
ببین شرار آتشم ز پای تا به سر زدی
کبوتر عزیز من بخوان به برگریز من
که بی تو جست و خیز من به شعله و شـرر زدی
این هم اثری از کارمن سیلوا که تقدیمش می کنم به همه دوستان گلم:
«سپیده ی بهاری »
آمد و گذشت ، شاید بهتر بود که بر سرراهش نمی ایستادم.اما چه کنم؟
خانه ی من کنار جاده بود و دسته گلی نیز در دست داشتم
با من سخن گفت، شاید بهتر بود که جوابش را نمی دادم. اما چه کنم؟
سپیده ی صبح از پنجره ی اتاقم سر به درون کرده بود و در باغ، گلهای بهاری عطرافشانی می کردند. مرا ذر آغوش گرفت . شاید بهتر بود که به این زودی تسلیم او نمی شدم ، اما چه کنم؟ وقتی که دل صاحب اختیار باشد ، عقل کاری نمی تواند بکند. رفت و گفت که فردا برمی گردد
شاید بهتر باشد که دیگر انتظار او را نکشم
و وقتی هم که آمد ، در به رویش نگشایم ، اما چه کنم؟
فردا دوباره سپیده ی بهاری انگشت بر در اتاقم خواهد زد و دوباره دلم در انتظار ساعت عشق ، فریاد بی تابی بر خواهد داشت...
برسنــگ قبر من بنویســید خسته بود
اهل زمین نبود نمــازش شکــسته بود
بر سنگ قبر من بنویســیدشیــشه بود
تنــها از این نظر که سراپا شکــسته بود
بر ســنگ قبــــر من بنویســـید پـاک بود
چشمان او که دائما از اشک شسته بود
بر ســنگ قبر من بنویســید این درخـــت
عـمری برای هر تــبر و تیـشه دســته بود
بر سنــگ قــــبر من بنویســید کل عـــمر
پشت دری که باز نمی شدنشسته بود
اگر آن قدر كوچكي يا خسته
كه دستت به دستگيره پنجره نمي رسد
(تا) بازش كني
آهسته خدا را صدا بزن
(تا) پنجره را باز كند
(تا) بگويد
چقدر دوستت دارد.
رؤياهاتو از دست مده
واسه اينكه اگه رؤياها از دست برن
زندگي عين بيابون برهوتيه
كه برفا توش يخ زده باشن
***
رؤياهاتو از دست مده
واسه اينكه اگه رؤياها بميرن
زندگي عين بال بريده ي يه مرغ ميشه
كه ديگه مگه پروازو بخواب ببينه

ای لطف تو دستگیر هررسوایی
وی عفو تو پرده پوش هرخود رایی
بخشای بدان بنده که اندرهمه عمر
جزدرگه تو دگر نداردجایی
ای کرده غمت با دل من روی به روی
زلف تو کند حال دلم موی به موی
اندر طلبت چو لولیان می گردم
دور ازدرتو . دربدر و کوی به کوی
هربوی که ازمشک و قرنفل شنوی
ازدولت آن زلف چو سنبل شنوی
چون نغمه ی بلبل زپی گل شنوی
گل گفته بود هرچه زبلبل شنوی
شادکام وبهاری باشید
۱)
آهسته تر قدم بردار
گل قالی
احساس درد می کند
2)
اشاره انگشت گفت:
نباید خطا کنم
3)
اگر بخواهی و بگذاری
عبور عقربه های ساعت
آهسته می شود
4)
...
خدایا در این دنیا بر غربتم رحم کن
التماس دعا





.jpg)






